اینجا چراغی روشن است
در عمق این فاصله ها... در پس دلهره فرداها ... در کنار آمال ؛ .... آن دورها ... دلخوشم به نغمه " باران " ... که نزولی سرشار از عشقٍ " رسیدن " دارد ... قدمی میزنم و ... می روم من با او ... تا آنجا که خودش میداند !! ........... تسلّیٍ دلم می بارد ... غبار خفته را ز چشمانم می رباید ... " من " پرم از حس ریزش .... « می بـــــــــــارم » ... ... : متنی شد پر از غلط غلوط ...به هر حال هر چه بر ذهنم گذشت نگاشتم البته تو عصر بارونی!! دلتنگ که میشوم .. دلتنگ که نه ! دلگیر که میشوم از اینهمه هجمه که بر من جاری است ناخودآگاه گوشه چشمم تر میشود ... و گر تنها باشم دانه های اشک روی گونه هایم غلطان میشوند ! امان از وقتی که یک آن, بغضی گلویت را می فشارد و تو به سبب وجود دیگری خودت را میکُشی تا بروز ندهی که چه حالی داری!! .... خدایا دلم میخواهد گریه کنم! نه از این گریه های بی سرو صدا !!! میخواهم هق هق صدایم، فضای اتاقم را آکنده کند و من رها شوم از اینهمه بغض های فرو خورده !!!! دلم برای خودم تنگ است ....... گاهی دلتنگی هایی داری که فقط باید فریادشان بزنی ... اما سکوت می کنی ... ! اگر کسی مرا خواست ...بگویید رفته باران هارا تماشا کند ... !!! دلگیر نشو از آدما ! نیش زدن طبیعتشونه ... سال هاست که به هوای بارانی می گویند : " خــــــراب " ! سلام دوستان فرارسیدن سال نو رو به همتون تبریک میگم و امیدوارم سالی پراز خوشی و شادکامی داشته باشین .....امیدوارم تو سال جدید خبرای خوبی از تک تکتون بشنوم ......... به امید روزی که همه روزاش واسمون عید باشه و سرشار از عشق! دوستون دارم که سال 90 با من همراه بودین ......... تا سال 91 "یا حق" "علی یارتون" "خدا کنارتون" ....لبخند رو لباتون !!! دلنوشت یه متنی نوشته بودم که اینجا بزارم ولی دلم نیومد ..آخه خیلی از ته دلم بود ..نگه داشتم واسه خود خودم!!!! در این رهگذر باید بگذاری و بگذری !!! چگونه گذاشتن و چگونه گذشتن دست خود آدمهاست !!! اما چگونه بعضی ها میتوانند بگذارند و بگذرند که حتی اختیار خود را به دست نداشته اند!!!!! دل نوشت بازم عید و حس و حال خودش.... و حس و حال من!!! کاش هیچ وقت بزرگ نمیشدم ....هیچ وقت!!!!!!!! دل من عقده می گشایی روزی روزی که فقط برای تو نوشته شده است !!!! پ.ن: کاش دلم توان و طاقت بعد از این را داشته باشد!!! تو هم می دانی چقدر از ثانیه های عمر کوتاهی که بلند به نمی دانم چه زمان یاد خواهم گرفت که در این مسیر نه پ..ن:کاش دووم بیارم!! احساس میکنم جدیدا به یه پوچی خاصی رسیدم!!... دارم تهی میشم از خودم!!... چه حس بدی!!... دوست ندارم بخونم بنویسم یا حتی ببینم!!... دوست دارم زل بزنم به یه گوشه و یه ملودی مثل همینی که تو وبم گذاشتم و گوش کنم!!... بی تفاوتی عمیقی نسبت به همه چی مستولی شده تو وجودم!!! راستی بعضی وقتا چقدر خوبه که تنهایی!!!...!!! پ.ن: نمیدونم چم شده!! ولی خدا کنه کسی رو نرنجونم تو این بی تفاوتی!! می جویمت ... محو توام ... سراغت را از چیزی شبیه روزگار نخواهم گرفت . از عقربه ها ی بی درد چه توقع ایی !! تو را از از لابه لای احساسم صدا خواهم زد. در افق نازای سمت من، هیچ سایه ای نیست!! اما عمود بر حضورم، سایه ها بسیارند ... کاش هنوزم همه رو ۱۰ تا دوست داشتیم ..... برین ادامه مطلب.... درد دارد ...




نظر می آید گذشته است؟ و ما هنوز هم یاد نگرفته ایم که باید به زندگی
مانند یک جاده نگریست! جاده ای که در آن صحنه هایی را خواهی دید، با کسانی
آشنا خواهی شد، و مشکلاتی را تجربه خواهی کرد که یا دلت را می آزارند و یا
تو به وجودشان عشق خواهی ورزید، و دوستشان خواهی داشت. اما این را هم بدان
که ویژگی جاده این است که همیشه به میل تو پیش نخواهد رفت. به میل ما انسان
ها! نمی دانم...
به کسی دل ببندم که روزی شاهد جدایی اش از خویش باشم و نه از کسی آزرده
خاطر شوم که روزی پشیمان بد رفتاری های گذشته ام نشوم. کاش می شد روزی
هشیار شوم و بدانم که این جاده فقط محل گذر است و نه توقف. می خواهم همیشه
این جمله را به یاد بسپارم که "چون می گذرد غمی نیست!"
چنان که لب تشنه آب را ،
چنانکه ستاره به چشم صبح ،
یا شبنم سپیده دمان آفتاب را ...
بی تابم ...
آنچنانکه درختان برای باد !!
یا کودکان خفته به گهواره تاب را ...
بایسته ای چنانکه تپیدن برای دل ...
یاآنچنانکه بال پریدن عقاب را ...
حتی اگر نباشی می آفرینمت !!
چونانکه التهاب بیابان سراب را !!
ای خواهشی که خواستنی تر ز پاسخی ،
با چون تو پرسشی؛ چه نیازی جواب را !؟

![]()

بچه که بودیم چه دل های بزرگی داشتیم
اکنون که بزرگیم چه دلتنگیم
کاش دلهامون به بزرگی بچگی بود
ادامه مطلب
وقتی همه چیز را میدانی
و
فکر میکنند نمیدانی !
و
غصه میخوری که میدانی
و
میخندند که نمیدانی ...

| Design By : Mihantheme |

